خرید بک لینک
فکر میکنم آلزایمر گرفتهام و این را نه برای خنده میگویم، نه شوخی، نه اینکه صرفاً چیزی گفته باشم. از کتابهایی که خواندهام فوق فوقش یک عبارت دو سه کلمهای یادم میآید: «دربارهی جنگ جهانیه»، «جایزه

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

اگر به یک مراسم عروسی دعوت شدهاید که کسی در آنجا شما را نمیشناسد، نگران نباشید. به عنوان مثال ممکن است شما همکار داماد باشید و در قسمت خانمها کسی شما را نشناسد، یا مثلا عروس، دوست همسرتان باشد و در

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

کنار جالباسیِ ورودی خانهمان تابلویی داشتیم که روی آن نوشته شده بود «خدا». اما نمیدانم چرا، به طرز عجیبی هیچوقت نمیدیدیمش و فقط گهگاهی برای گردگیری سراغش میرفتیم. چند روز قبل تابلو را برداشتم و روی ستونی کنار میز آشپزخانهمان نصب کردم. حالا خدا هر روز با ما صبحانه میخورد، تلویزیون میبیند، زیر باد کولر مینشیند و لابد وقتی که ما خوابیم یواشکی میرود سر یخچال و کمی شیرکاکائو برای خودش میریزد. خدا هم دل دارد به هر حال!

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

خوشبختی یعنی شاگردانت از نیم ساعت قبل از کلاس منتظرت باشند و نیم ساعت بعد از کلاس، بهزور بیرونشان کنی.

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

راهنمایی یا دبیرستان که بودیم، توی کتابهای درسیمان داستانی داشتیم از پسری که هیچوقت انشا نمینوشت اما همیشه از روی دفتر خالی، چنان انشایی میخواند که آب از لب و لوچهی معلم و همکلاسیهایش راه میا

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

بالکن ما مشرف به خانهای قدیمی است که چند اتاق دارد. توی یکی از اتاقهایش تخت بزرگی گذاشتهاند و روی تخت پیرمردی خوابیده که بیماری صعبالعلاجی دارد. در خانه، دختر جوانی زندگی میکند که موهای زیبایی دا

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

تصمیم گرفتهایم هر چند ماه یک بار بگوییم یک نفر بیاید و در تمیز کردن خانه کمکمان کند. کسی که دفعهی قبل آمده بود، از چند روز پیش از آمدنش فهرستی داده بود که برایش تهیه کنیم. دستکش سایز متوسط، جرمگیر

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

متأسفانه بخش زیادی از خوشبختی یا عدم خوشبختی هرکس وابسته به بخت جغرافیایی آن شخص است. یعنی هرچقدر هم خوشبین باشیم و خوشبختی را به معنای آرامش درونی و این چیزها تعبیر کنیم، روزی مجبور میشویم بپذیریم

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

گفت: چرا تو فکری؟گفتم: همهچی خیلی گرون شده.گفت: خدا رو شکر کن.گفتم: برای گرونی؟گفت: نه. برای اینکه توی گروه پنجمی.گفتم: یعنی چی؟گفت: گروه اول کسایی هستن که میتونن خرید کنن، ولی نمیتونن بخورن. گروه

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

سیزده ساله بودم. یعنی سال 1383. خیلی از همسن و سالهایم تا حالا کلمهی «وبلاگ» به گوششان نخورده بود. «اساماس» تازه داشت مُد میشد و برای کسی مهم نبود وبلاگ چیست و به چه دردی میخورد. برادرم یک وبلا

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

صفحه بندی